.gif)
.gif)
تــhearts;ــو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوش تر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تــhearts;ــو زهری , زهر گرم سینه سوزی
تــhearts;ــو شیرینی , که شور هستی از تــhearts;ــوست
شراب جام خورشیدی , که جان را
نشاط از تــhearts;ــو,غم از تــhearts;ــو,مستی از تــhearts;ــوست
بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است, اما ... نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامۀ درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تــhearts;ــو در دل جاودانیست
وگر عمرم به ناکامی سرآید
تــhearts;ــو را دارم که مرگم زندگانیست
![]()
![]()
hearts; دلارامم hearts;
دوستت دارم
![]()
![]()
.gif)
برچسب:
نویسنده: پویان فدایی